على اكبر دهخدا
1428
امثال و حكم ( فارسى )
مهره چون زنبورخانه در سر مار شكنج * زهره چون الماس ريزه در تن شير عرين . عبد الواسع جبلى . سرون گاو زمين را چو خانهء زنبور * گه درنگ مشبك كند به ميخ نعال . عبد الواسع جبلى . ز بيم خنجر بران او در بيشه سال و ماه * ز نوك ناوكپران او در كوه جاويدان به شكل نقطهء سيماب باشد زهرهء ضيغم * بسان خانهء زنبور باشد مهرهء ثعبان . عبد الواسع جبلى . كند به تير چو زنبورخانه سندان را * اگر نهند بر آماجگاه او سندان . فرخى . ز غمزهء تو مشبك چو خانهء زنبور * به سينه در دل من دائما در افغان است . رفيع الدين لنبانى . با ناوك تدبيرش و با نيزهء عزمش * چون خانهء زنبور شود سد سكندر . معزى . مثل خانهء گازر . من مگر دارايم و گيتى هماى تاجخواه * گشت ازين رو هفت كشور خانهء گازر مرا . مرحوم اديب . رجوع به : داستان گازرو كودكى داراب در شاهنامه شود . مثل خايهء حلاج . لرزان . مثل خر . نادان . بردبار . مثل خر آسيا . در كار و تعب هميشگى . رجوع به : مثل گاو عصار ، شود . مثل خر از شير رميدن . اقتباس : از آيهء كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ . فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ . قرآن . كريم سورهء 74 . آيهء 51 . مثال : از من چو خر ز شير مرم چندين * ساكن سخن شنو كه نه سكينم . ناصر خسرو . چون گريزى از على كو شير دين ايزد است * گر نگشتستى بدين اندر حمار اى ناصبى . ناصر خسرو . پرخاش مكن سخن بياموز * از من چه رمى چو خر ز قسور . ناصر خسرو . شير داد ار جهان بود پدرشان نشگفت * گر از ايشان برمند آنكه يكايك حمرند . ناصر خسرو . حسد آمد همگانرا ز چنان كار و از او * برميدند و رميده شود از شير حمير . ناصر خسرو . خازن علم قران فرزند شير حيدر است * ناصبى گر خر نباشد زوش چون بايد رميد . ناصر خسرو . شير خدايرا چو مخالف شود كسى * هرگز مكن مگر بخرى هيچ تهمتش . ناصر خسرو . شير خداى بود على ناصبى خر است * زيرا هميشه مىبرمد خر ز هيبتش . ناصر خسرو . مثل خر از نشتر يا از نيش ترسيدن يا رميدن . اى دوست مرا ديد همى نتوانى * بيهوده چرا روى ز من گردانى بيجرم و جنايتى كه از من دانى * چون پير خر از نيش ز من ترسانى . فرخى . هر كه بر اسب نياز تاخت بدرگاه او * از بر او جست آز همچو خر از نيشتر . عمادى شهريارى . پرخاش مكن سخن بياموز * از من چه رمى خر ز نشتر . « 1 » ناصر خسرو .
--> ( 1 ) نيش و نشتر در اين سه مثال ظاهرا بمعنى سگ باشد .